تبلیغات
حضرت زینب سلام اله علیها

حضرت زینب سلام اله علیها
انكه نامش عاشقان را بر لب است دختر زهرای اطهر زینب است

 

     

                                 می‌توان مانند کوهی درد بود
                                    شام با یک قافله شب‌گرد بود
                       می‌‌توان چون شیر دشت کربلا
                                                                     نام زینب داشت، اما مرد بود




[ یکشنبه 2 مرداد 1390 ] [ 04:16 ب.ظ ] [ علی اكبر علیزاده ]

 

بشنو از علقمه و مشک و عَلَم *** نام عباس و دو بازوی قلم
عَلَم عاطفه بر دوش کشید *** مشک پر آب در آغوش کشید
خالق از همت او آگاه است *** مقصدش خیمه
ثاراللّه‏ است
الغرض دشمن غدار و لعین *** حمله‏ور شد زکمین از ره دین
خنجر از پشت به آن حضرت زد *** ضربتی سخت بر آن پیکر زد
بازوی حیدری از کار افتاد *** علم از دست علمدار افتاد
عاقبت رشته امید گسست *** تیر خصم آمد و بر مشک نشست
نابکاری دگر آورد فرود *** ناگهان بر سر عباس عمود
رخنه بر دایره دین افتاد *** یادگار علی از زین افتاد
نظر افکند به دل معنی را *** دید بالای سرش
زهرا را
گشت با منبع کوثر هم‏راز *** گفتگوی دگری شد آغاز
عجبا گفت اخا ادرکنی *** منبع جودُ و سخا ادرکنی
حجت روی زمین شد آگاه *** شد شتابان به سوی قربانگاه
چون به بالین برادر بنشست *** گفت الان کمر من بشکست
لاله‏گون شد شفق سرخ فلق *** غرقه خون شد پسر حجّت حق




[ پنجشنبه 24 آذر 1390 ] [ 10:19 ق.ظ ] [ علی اكبر علیزاده ]

از جمله كسانی كه در همان روزهای بحرانی به وسیله حضرت سید الشهدا(ع)هدایت شدند((زهیربنقین))بود.بنا به نقل منمابع تاریخی زهیر بن قین عثمانی بود.

لازم به یاد اوری است كه عثمانی،یعنی سنی ناصبی و دشمن امیر المؤمنان(ع)و كسانی كه-نعوذ باالله-به امیر المؤمنان(ع)نا سزا مسگفتند. همین شخص هنگامی كه بینه برایش حاصل شد و آگاهی یافت،با صدوهشتاد درجه چرخش،از سنی ناصبی بودن روی بر تافت و در شمار شهیدان والا مقام كربلا در امد

همچنین وهب نصرانی و زن و مادرش مسیحی بودند و تا ان زمان به حقانیت اسلام پی نبرده بودند،و لی هنگامی كه حضرت سید الشهدا(ع)در گ

فت و گوی كوتاهی مسائل را برای او روشن كردند و او آگاه شد، در ركاب ان حضرت جنگید و به خیل شهدای بزرگ كربلا پیوست؛ همان های كه همه روزه مخاطب میلیون ها هستند به هنگام زیارتشان خطاب به ایشان میگویند:بابی انتم وامی؛پدر و مادرم فدای شما باد.

دشوار ترین اتهام،اوج مظلومیت

در این باره داستانی را نقل میكنم ك هاگر امام معصوم(ع)نفرموده بودند،متعرض ان نمیشدم. امام باقر(ع) میفرمایند:

روزی یكی از همسران پیامبر(صلی الله علیه و اله) ایشان را متهم به زنا كرد. شاید این سنگین ترین و بیرحمانه ترین اتهامی است كه در طول زندگی پیامبر(صلی الله علیه و اله) به ایشان زده شده اما پیامبر(صلی الله علیه و اله) او را مجازات نكرد؛طلاقش ندادند،به او ناسزا نگفتند،و تنها به همین بسنده كردند كه در پلسخ این اتهام به همسر خود فرمودند:خیر،من به چنین عملی دست نزده ام.

این داستان را امام باقر(ع) پس از حدود صدواندی سال به مناسبتی نقل فرمودند و من در هیچ یك از منابع ندیده ام كه پیامبر(صلی الله علیه و اله) آن را برای كسی به طور علنی نقل فرموده باشند، بلكه ان را كتمتن كردند


[ دوشنبه 17 مرداد 1390 ] [ 01:36 ب.ظ ] [ علی اكبر علیزاده ]

آیا به جای خرج كردن در عزاداری بهتر نیست كه هزینه  ان را به فقرا دهیم؟

اولا:در این جلساتی  كه به اسم امام حسین(ع)بر پا میشود و خرجی میدهند چه بسیار افراد بی بزاغتی كه از غذای ان بهره ای برده و استفاده میكنند

ثانیا:جا دارد تا با اطعام عمومی به مردم،آنان را به این گونه جلسات دعوت كنیم و حقایق دین و شرعت را به انان تعلیم دهیم،و میدانیم هرچه را برای گسترش دین خرج شود جا دارد.

ثالثا:میتوان خرج ها را با اسم امام حسین به خانه فقرا و مستمندان گسیل داد كه این كار به نوبه خود هم كمك به فقراست و هم به تبلیغی برای دین به حساب می اید




طبقه بندی: حدیث از حضرت زینب كبری(س)،
[ دوشنبه 17 مرداد 1390 ] [ 01:34 ب.ظ ] [ علی اكبر علیزاده ]

 

            

ای پیامبر به همسران و دخترانت و زنان مومنان بگو رو پوش هایشان را به خود بپیچندُ این مناسب تر است که شناخته شود تا ازار نبینند و خدا امرزنده و مهربان است(سوره احزاب ایه ۶۰)




[ یکشنبه 16 مرداد 1390 ] [ 05:58 ب.ظ ] [ علی اكبر علیزاده ]

ماه رمضان ماه خداست[1] و ماه روزه، گرسنگی و تشنگی و مجاهده با نفس است و اجر آن مثل اجر مجاهد در راه خداست. باید از مرتبه صوم عوام (ترک آب و غذا) به صوم خواص (ترک آب و غذا با حفظ اعضا از خالفت خداوند) و سپس روزه خاص الخاص دست یافت که آن پرهیز از آنچه دل را از خدا دور می کند، است. تنها به یاد حق و مراقب حلال و حرام او باشیم. روزه صحیح در این ماه، روزه ای است که اصلاح و تکمیل نفس انسان را در پی داشته باشد و عصیان و نافرمانی خدا در آن دیده نشود.

 

خطبه رسول اکرم صلی الله علیه وآله در آخرین جمعه ماه شعبان بیانگر اهمیت این ماه عظیم است. مهمانی خدا در روزهایی که بهترین روزها و شب هایی که اشرف شب هاست. دعا در رمضان مستجاب است... و بهترین عمل در این ماه دوری از محرمات الهی است.

 

میلاد امام حسن علیه السلام در نیمه ماه رمضان است و شب های پرعظمت قدر در این ماه شریف قرار دارد; شب هایی که بالاتر از هزار ماه است و سرنوشت انسان برای یک سال در آن رقم می خورد.

 

شهادت مولای متقیان علی علیه السلام در این ماه اتفاق افتاده است.

 

از مراقبات این ماه، تطهیر و پاک کردن قلب با توبه صادقانه و واقعی است.دور کردن مال و دارایی از شبهات و پرداخت خمس واجب،قرائت قرآن و دعا از دیگر اعمال رمضان است.محافظت قلب از غیر خدا اهمیت بسزایی دارد. دهه آخر، فضیلت بیشتری نسبت به روزهای دیگر آن دارد به طوری که ائمه علیهم السلام عنایت ویژه ای به این دهه نشان می دادند.

 

در پایان ماه رمضان، روز «عید فطر» است که شب آن اعمالی دارد. نماز عید فطر عبادتی بسیار با ارزش است. [2]




[ شنبه 15 مرداد 1390 ] [ 05:44 ب.ظ ] [ علی اكبر علیزاده ]

ماه رمضان نهمین ماه از ماههی قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنی شدت تابش خورشید بر سنگریزه است.
می‌گویند چون به هنگام نامگذاری ماه هی عربی، ین ماه در فصل گرمی تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» نامیده شد، ولی از سوی دیگر، «رمضان» از اسماء الهی است. ین ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب‌هی قدر در آن قرار دارد. فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و نامحدود است.به برخی از حوادث و رویدادهی مهم ین ماه اشاره می‌شود:
وفات حضرت خدیجه در دهم رمضان سال دهم بعثت.
ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام نیمه رمضان سال دوم هجرت.
جنگ بدر در سال دوم هجرت.
فتح مکه در سال هشتم هجرت.
مراسم عقد اخوت و پیمان برادری میان مسلمان، و یجاد اخوت اسلامی بین پیامبر و امام علی علیه السلام.
بیعت مردم به ولیت‌عهدی امام رضا علیه السلام در سال 201 قمری.




[ شنبه 15 مرداد 1390 ] [ 05:42 ب.ظ ] [ علی اكبر علیزاده ]

هرگز کسی ندیده به عالم زن این‌چنین
خون خوردن آن‌چنان و سخن گفتن این‌چنین
در قصر ظالمان به تظلّم که دیده است
شیرآفرین زنی که کند شیون این‌چنین
هرگونه‌اش پناه یتیمی دگر شده‌ست
آری بوَد کرامت آن دامن این‌چنین
زندان به عطر نافله خود بهشت کرد
زینب چراغ نامه کند روشن این‌چنین
پیش حسین اشک و به قصر یزید لعن
با دوست آن‌چنان و بَرِ دشمن این‌چنین
در دشت بیند آن تن دور از سر آن‌چنان
بر نیزه خواند آن سر دور از تن این‌چنین
آه، ای سر حسین! چو سر در پی توام
خورشید من! به شام مرو بی من این‌چنین
از خون حجاب صورت خود کرده یا حسین
جز خواهرت که بوده به عفت زن این چنین؟




[ یکشنبه 2 مرداد 1390 ] [ 04:17 ب.ظ ] [ علی اكبر علیزاده ]

حضرت زینب (س) در سال پنجم هجری از مادری چون فاطمه زهرا (س) متولد شد و در دامان ایشان، پیامبر اسلام (ص) و حضرت علی (ع) پرورش یافت. یكی از سیره های عملی زندگی این بانوی الهی، پرستاری و دست گیری از حال بیماران و درماندگان بود. اتفاقات سختی كه در طول حیات سراسر مرارت بار ایشان رخ داد؛ همچون بیماری مادر بزرگوارشان، ضربت خوردن پدر، مسمومیت برادر و بالاخره حادثه بزرگ كربلا، زینب را به عنوان الگوی پرستاران معرفی كرد و سالروز ولادتش، به عنوان روز پرستار برگزیده شد.

پرستار بزرگ صحرای كربلا، در آن روز سخت، وظایف سنگینی به عهده داشت: تقویت روحیه مجروحان و خانواده شهیدان، رسیدگی به بازماندگان و كمك به اطفال. هم چنین ایشان به مراقبت از حضرت سجاد (ع) نیز كه در بیماری شدید به سر می برد، مشغول بود.

حیف است زینب سلام الله علیها را تنها پرستار بیمار بخوانند زیرا پرستارى از بیمار یكى از كوچك‏ترین مسؤولیت ‏هاى حضرت زینب سلام الله علیها بود، و هر چند پرستارى وظیفه سنگین و ارزشمندى است و پرستار متعهد باید با صبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملایمات براى انجام خدمتش ‏بنماید و چنین كارى از عهده هر كس برنمى‏آید ولى با این حال ‏مقام زینب كبرى سلام الله علیها، آن‏قدر والا و عظیم است كه او را پرستار نهضت و انقلاب حسینى باید بنامیم، زیرا این پرستارى به مراتب مهم‏تر و سرنوشت‏ سازتر از پرستارى بیمار بود. زینب نقش نگهدارى از قیام خون بار حسینى را بر عهده داشت كه ‏قطعا اگر او این بار را بر دوش نمى‏گرفت، خون سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین صلوات الله علیه پایمال مى‏شد و بسیار دشوار بود كه نهضت ابى عبد الله علیه السلام به مردم‏ اعلام و ابلاغ گردد و شاید بدون اسارت خاندان رسول الله وپیش‏تازى عقیله بنى هاشمى علیها السلام در رسوا نمودن هیئت‏ حاكم، و تبلیغ او از انگیزه قیام برادرش، یزیدیان به هدف پلید خود نائل مى‏آمدند و نام رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم را نه تنها از مناره‏ هاى مساجد بلكه از تاریخ، پاك و محو می ‏كردند و این بود نیت ‏شوم آنان.

حضرت زینب علیها السلام با مجاهدت و قیام شجاعانه خویش در برابر زورگویان و هم‏چنین فریب ‏خوردگان زمانش، آن چنان از قیام امام حسین علیه السلام دفاع كرد كه ‏تا قیام رستاخیز، همانند او نه در مردان و نه در زنان، وجود ندارد و این نام جاودان و مقدس براى همیشه با عظمت ‏باید برده شود.

عقیله بنی هاشم علیها السلام در پس آن مصیبت ‏بزرگى كه �تصغر عندها المصائب‏� آن چنان ‏بار سنگین پرچم ولایت را بر دوش گرفت و در برابر كفر و زندقه‏ ایستاد و سخنرانى كرد و خطابه خواند و مردم را بیدار كرد و حركت را در مردگان آغاز نمود كه از آن جا حركت توابین و دیگر حركت‏هاى اسلامى آغاز شد و تا امروز و فردا و فرداها، آثار این ‏حركت عظیم زینبى، هویدا است و به بركت این بانوى بزرگوار و قیام مباركش، هم‏چنان بیرق‏هاى خونین عاشورا به نشانه روز انتقام مظلوم از ظالم، در سراسر جهان افراشته مى‏شود زیرا زینب كبرى سلام الله علیها بود كه پیام ‏خونین حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام را به تمام نسل‏ها و عصرها رساند.




[ یکشنبه 2 مرداد 1390 ] [ 04:08 ب.ظ ] [ علی اكبر علیزاده ]

       

ما در تاریخ مذهبی و دینی خود مثال زیاد داریم . یكی از زنان اسلام كه‏ مایه افتخار جهان است زینب كبری علیها السلام است . تاریخ نشان می‏دهد كه حوادث خونین و مصائب بی نظیر كربلا زینب را به صورت پولاد آبدیده در آورد . زینبی كه از مدینه خارج شد با زینبی كه از شام به مدینه برگشت‏ یكی نبود . زینبی كه از شام برگشت رشد یافته‏تر و خالص‏تر بود . حتی آنچه‏ در خلال حوادث اسارت ظهور كرده با آنچه در خلال ایام كربلا در زمانی كه‏ هنوز برادر بزرگوارش زنده بود و مسؤولیت به عهده زینب گذاشته نشده بود ، از زینب ظهور كرد ، فرق دارد

یكی از زنان فاضله مسلمان عرب در زمان ما به نام دكتر عایشه بنت‏ الشاطی كتابی درباره زینب نوشته به نام بطلة كربلا یعنی بانوی قهرمان‏ كربلا . این كتاب چند بار به فارسی ترجمه و چاپ شده . این بطولت و قهرمانی قسمت زیادش معلول همان حوادث و شداید كربلاست . حوادث كربلا بود كه زبان زینب كبری را به آنچنان خطابه غرا و آتشینی در مجلس یزید جاری كرد كه همه شنیده‏اید




[ یکشنبه 2 مرداد 1390 ] [ 04:07 ب.ظ ] [ علی اكبر علیزاده ]
عقیده به مهدویت و منجى جهانى در اسلام امرى مسلم است و در دیگر ادیان هم وجود دارد؛ اما به چه دلیل حضرت مهدى (علیه السلام) متولد شده اند، نه این كه در آخرالزمان به دنیا خواهند آمد؟
دلیل عقلى و نقلمى قطعى داریم بر این كه حضرت مهدى (علیه السلام) قبل از شهادت پدر بزرگوارشان امام حسن عسكرى (علیه السلام)، متولد شده اند:


1 ـ دلیل عقلى:
با توجه به سه مطلب ذیل عقل هر انسان منصفى حكم مى كند به این كه امام زمان (علیه السلام) متولد شده و هم اكنون زنده هستند:

الف)
در علم كلام به اثبات رسیده كه  هیچ گاه زمین نمى تواند از حجت الهى، خالى باشد.  در روایات هم به این مطلب تصریح شده است، در روایت است که:  
لو بقیت الارض بغیر امام لساخت 
اصول كافى، ج 1، ص 179.

اگر زمین بدون امام باشد، فرو مى رود و نابود مى شود.

ب)
در علم كلام ثابت شده است  كه امامان معصوم بعد از پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) دوازده نفر بیش تر نیستند و همگى از خاندان پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) مى باشند.  روایات هم در این مورد فراوان است.

ج)
  یازدهمین امام معصوم ـ حضرت امام حسن عسكرى (علیه السلام) ـ در سال 260 هجرى قمرى در شهر سامرا به شهادت رسیدند،  این از مسلمات تاریخ است.
نتیجه ى این سه مقدمه این است كه حضرت مهدى (علیه السلام)، قبل از شهادت امام حسن عسكرى (علیه السلام) تولد یافته و به مقام رفیع امامت رسیده اند، و گرنه زمین از حجت و امام خالى خواهند ماند.

2 ـ دلیل نقلى:

الف)
روایات: در روایات آمده است كه حضرت مهدى (علیه السلام)، نهمین فرزند امام حسین (علیه السلام) است، ششمین فرزند امام جعفر صادق (علیه السلام) است، پنجمین فرزند امام موسى بن جعفر (علیه السلام) است، چهارمین فرزند امام رضا (علیه السلام) است، سومین فرزند امام محمد تقى (علیه السلام) است، و فرزند امام حسن عسكرى (علیه السلام)است. مجموع این روایات بیش از 780 مورد است. از مجموع این روایات استفاده مى شود كه حضرت مهدى (علیه السلام) متولد شده اند، زیرا حضرت امام حسن عسكرى (علیه السلام) در سال 260 هجرى قمرى به شهادت رسیدند.

ب)
نقل تاریخى: مورخان شیعه و سنى جریان تولد حضرت مهدى (علیه السلام) و زمان و مكان آن را ضبط كرده اند. مروج الذهب، ج 4، ص 199 ـ ینابیع المودة، ج 3، ص 114.

ج)
ملاقات حضرت: از زمان تولد حضرت مهدى (علیه السلام) تا این زمان، افراد زیادى حضرت را ملاقات كرده اند، مانند: حكیمه خاتون ـ عمه ى امام حسن عسكرى (علیه السلام)ـ كه شب تولد حضرت در خانه ى امام حسن عسكرى (علیه السلام) بودند و جریان تولد را شاهد بودند. ینابیع المودة، ج 3، ص 114. غیبت شیخ طوسى، ص 141.
ابو نصر خادم، حضرت مهدى (علیه السلام) را در گهواره ملاقات نموده است. كشف الغمه، ج 2، ص 499 و اثبات الهداة، ج 7، ص 344. سعدبن عبدالله قمى در زمان حیات امام حسن عسكرى (علیه السلام) با جمعى براى زیارت امام حسن (علیه السلام)به سامرا رفتند، در طرف راست امام كودكى را مشاهده نمودند كه مانند ماه درخشان بود. پرسیدند: این كیست؟ فرمود:  مهدى قائم آل محمد (صلى الله علیه وآله وسلم)است.  الزام الناصب، ج 1، ص 342.
در زمان غیبت هم افراد زیادى حضرت را ملاقات كرده اند، كه در خصوص ملاقات با حضرت كتاب هایى نوشته شده است.بنابراین حضرت متولد شده اند و گرنه ملاقات با ایشان معنا نخواهد داشت.




[ شنبه 25 تیر 1390 ] [ 09:25 ق.ظ ] [ علی اكبر علیزاده ]

اگر گیری وضو با اب زمزم-اگرسجاده گردد عرش اعظم-اگر گوی اذان بر بام افلاك-گر از تكبیر گردد سینه ات چاگ-اگر ضرب المثل گردد خضوعت-حمدو قل هو اله در ركوعت-اگر باشد به توحی اندر تعهد-اگر گردی شهید اندر تشهد-مبادا بر نماز خود بنازی-علی را گر نداری بی نمازی.




[ دوشنبه 6 تیر 1390 ] [ 08:21 ب.ظ ] [ علی اكبر علیزاده ]
نظرات

چندی نگذشت كه گوشه ای از خواب زینب به وقوع پیوست و

سایه پرمهر و عطوفت پیامبر اكرم از سر زینب كبری و مسلمین

رخت بربست و او اولین پناهش را از دست داد و این نخستین

مصیبتی بود كه در كودكی روح لطیف او را آزرده ساخت. و این

تازه آغاز راه بود و او همچنان در انتظار حوادث تلخ و دردناكی

است كه در پیش رو دارد.ولی این راست قامت همیشه تاریخ

بشریت هرگز سر ذلت در برابر مصیبت ها و سختی‌های زندگی

و تاریخ خم نخواهد كرد او با استواری زیبنده‌ای رسالت خویش

را كه حفظ جاودانگی اسلام است در میان طوفان حوادث به

انجام خواهد رساند




[ یکشنبه 5 تیر 1390 ] [ 09:13 ب.ظ ] [ علی اكبر علیزاده ]

زینب مسیر پرحادثه و دردناكی را كه در پیش دارد، در همان

زمان كودكی در آینه رؤیا می نگرد و برای جدش پیامبر اكرم

بازگو می‌كند و پیامبر خدا حوادثی را كه در انتظار اوست تعبیر

می‌كند تا او كه دست پرورده علی و بزرگ شده دامان

زهراست، خود را برای رویارویی با این حوادث مهیا سازد. این

رؤیا را در تاریخ چنین می‌خوانیم: ارتحال پیامبر خدا نزدیك بود،

زینب نزد پیامبر آمد و با زبان كودكانه به پیامبر چنین گفت: «ای

رسول خدا! دیشب در خواب دیدم كه باد سختی وزید كه بر اثر

آن دنیا در ظلمت فرو رفت و من از شدت آن باد به این سو و آن

سو می‌افتادم؛ تا این‌كه به درخت بزرگی پناه بردم، ولی باد آن

را ریشه كن كرد و من به زمین افتادم. دوباره به شاخه دیگری از

آن درخت پناه بردم كه آن هم دوام نیاورد. برای سومین مرتبه به

شاخه دیگری روی آوردم، آن شاخه نیز از شدت باد در هم

شكست. در آن هنگام به دو شاخه به هم پیوسته دیگر پناه

بردم كه ناگاه آن دو شاخه نیز شكست و من از خواب بیدار

شدم».

پیامبر با شنیدن خواب زینب، بسیار گریست و فرمود:

 

«درختی كه اولین بار به آن پناه بردی جدّ توست كه به زودی از

 

دنیا می‌رود. و دو شاخه بعد مادر و پدر تو هستند كه آن‌ها هم از

 

دنیا می‌روند و آن دو شاخه به هم پیوسته دو برادرت حسن و حسین

 

هستند كه در مصیبت آنان دنیا تاریك می‌گردد».




[ یکشنبه 5 تیر 1390 ] [ 09:13 ب.ظ ] [ علی اكبر علیزاده ]
نظرات

این پنج سال فرصتی بود كه زینب علیها السلام از تابش نور

وجود پیامبر بهره گیرد و پیامبر رحمت، او را در دامان مهر و

عطوفت خود نوازش كند و از جرعه‌های معرفت سیراب سازد و

حدیث صبر و استقامت در دفتر وجودش بنگارد. چرا كه پیامبر بر

مصیبت ها و ناگواری های مسیر زندگی زینب به خوبی واقب

بود و می دانست كه تاب تحمل این زنج‌ها و حوادث ناگوار را تنها

روحی بلند و قلبی چون كوه و دلی سرشار از عشق به خدا

خواهد داشت. گویا مصیبت و سختی، با سرنوشت زینب عجین

گشته و خداوند صبر و پایداری را در او جلوه‌گر ساخته است تا

اسوه و الگویی برای همه پویندگان راه خدا باشد




[ یکشنبه 5 تیر 1390 ] [ 09:12 ب.ظ ] [ علی اكبر علیزاده ]
نظرات

هنگام ولایت زینب كبری، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از

همسرش علی درخواست كرد كه نامی برای فرزندشان انتخاب

كند. علی علیه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت

نمی‌گیرم، صبر می‌كنیم تا پیامبر از سفر برگردد. چون پیامبر

بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علی علیه السلام

شنید فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولی خداوند در باره

آنان تصمیم می‌گیرد.

بعد از آن جبرئیل نازل شد و پیام آورد كه خداوند سلام می‌رساند و می‌فرماید: نام این دختر

را زینب بگذارید كه این نام را در لوح محفوظ نوشته‌ام. آن گاه رسول خدا زینب را گرفت

و بوسید و فرمود: توصیه می‌كنم كه همه این دختر را

 احترام كنند، كه او مانند خدیجه كبری است.

یعنی همان گونه كه فداكاری های خدیجه در پیشبرد اهداف پیامبر و اسلام بسیار ثمربخش

بود، ایثار، صبر و استقامت

زینب در راه خدا نیز در بقا و جاودانگی اسلام از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.




[ یکشنبه 5 تیر 1390 ] [ 09:12 ب.ظ ] [ علی اكبر علیزاده ]
نظرات

ثمره ازدواج مبارك علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها

السلام پنج فرزند به نام های حسن، حسین، زینب، ام كلثوم و

محسن است.Image

بنابر آن‌چه كه از امام صادق علیه السلام رسیده است

«محسن» كه آخرین فرزند زهرا بود، بر اثر تجاوز و هجوم

دشمنان اسلام به خانه آن حضرت، در شكم مادر جان داد و

به دنبال این حادثه دردناك و صدماتی كه بر جسم فاطمه

علیها السلام وارد آمد، آن حضرت بیماری شدید پیدا كرد و

به شهادت رسید.

زینب، سومین فرزند مهد ولایت است كه به احتمال قوی در سال ششم هجرت در مدینه چشم به جهان گشود




[ یکشنبه 5 تیر 1390 ] [ 09:11 ب.ظ ] [ علی اكبر علیزاده ]
نظرات


پسرک در بسترش دراز کشیده بود طوری که معلوم نبود خواب است یا بیدار.

پسری شانزده هفده ساله بود. در بستر بیماری افتاده بود طوری که هر لحظه امید به زنده ماندنش کمتر می شد.


ناگهان صدایی شنید، صدایی مبهم ...

صدا می گفت: «با ایشان کاری نداشته باشید، ایشان پدر محمد تقی است»

در همان حال از هوش رفت.

مادرش فکر کرد از دنیا رفته اما بعد از مدتی از خواب بیدار شد.

کم کم حالش روبه بهبود می رفت تا اینکه حالش کاملا خوب شد.

سرحال و سالم ... انگار نه انگار که به مریضی بسیار خطرناکی مبتلا شده بود!

از این ماجرا چند سالی می گذرد وپسرک دیروز به جوانی با نشاط مبدل می شود.

او در شهر فومن زندگی می کرد. هر قدر سنش بالاتر می رفت در بین مردم معتمدتر می شد

مثل بقیه مردها برای خودش کسب و کاری دست و پا کرده بود... اما اگر فرصتی دست می داد امور مردم را هم رتق و فتق می کرد.

مردم آنقدر به او اعتماد پیداکرده بودند که اسناد مهم و قباله¬ها با گواهی او ارزش پیدا می¬کرد

انگار خدا می خواست که او با این کارها روحش را پرورش دهد و لباس نفسش را از چرک و گناه پاک کند

جوان فومنی با اینکه سرش خیلی شلوغ بود اما گهگاهی سری به دفتر شعرهایش هم می زد

متوجه شده بود که خدا ذوق و قریحه خاصی برای سراییدن شعر به او عطا کرده است

به همین خاطر دفتر شعری درست کرده بود تا هر وقت روح و جانش در غم مصیبت اهل بیت ماتم گرفت و اندک حالی پیدا کرد، مرثیه¬هایی برای اهلبیت بسراید

در میان همه مرثیه های زیبایش، مراثی که در مصیبت اباعبدالله الحسین علیه السلام می سرود، جانگداز تر بود

آن موقع خبرنداشت... آنچه می سراید، آنقدر زیبا و اثرگذار خواهد شد که پنجاه سال دیگر نیز مداحان آن دیار همچنان در عزاداری های مردم فومن مرثیه¬هایش را به کار می برند.

یادش رفته بود...سخنی که در خواب به او گفته شده بود را از خاطر برده بود

تصمیم گرفت ازدواج کند

حاصل ازدواجش پنج فرزند بود...

چهار فرزند به دنیا آمده بود و او خوابش را از یاد برده بود

مگر نباید نام پسرش را محمد تقی می¬گذاشت؟

فرزند اول را به یاد پدر مهدی نامید

فرزند دوم، دختر بود ...

و فرزند سوم را محمد حسین می نامد

با به دنیا آمدن فرزند چهارم به یاد خواب سالهای نوجوانی اش می افتد...آن وقت که به مریضی لاعلاجی مبتلا بود و در بستر مرگ افتاده بود...

ای دل غافل! تازه به یاد جمله ای که به او گفته شده بود افتاد...

با به دنیا آمدن فرزند چهارم که اتفاقا نوزادی پسر بود، او را محمد تقی نامید

محمد تقی عمرش زیاد به دنیا نیست

در دوران کودکی اش در حوض آب می افتد و خفه می شود

محمد تقی، فرزند دلبندش از بین می¬رود ولی خدا یک بار دیگر به او و همسرش عنایت می کند و مادر محمدتقی باردار می¬شود...

همسرش باردار شده ولی او در شگفت است که مگر به او نگفته بودند که نام پسرت را محمدتقی بگذار! پس این چه تقدیری بود برای این کودک؟

بالاخره زمان تولد پنجمین فرزند فرا می رسد

عجیب بود... این فرزند هم پسر بود!

اندکی فکر می¬کند و پس از مدتی تامل، نام این فرزند را هم «محمدتقی» می¬گذارد.

محمدتقی برخلاف خواهر و برادرانش زیاد اهل بازی های کودکانه نبود.

مادر وقتی نگاهش می کرد که چقدر اعمال و رفتارش با بچه های دیگر فرق دارد! فهمیده بود که او روحی بزرگ دارد و مطمئنا انسان بزرگی خواهد شد.

آن روز کربلایی محمود بهجت که از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود، خبر نداشت که خدا به او فرزندی عطا کرده که روزگاری یکی از مردان نامی دینی و علمی خواهد شد. فرزند صالحی به نام آیت الله محمد تقی بهجت.



[ یکشنبه 5 تیر 1390 ] [ 09:10 ب.ظ ] [ علی اكبر علیزاده ]
نظرات
درباره وبلاگ

چشمش گریست دشت به آتش کشیده را
بی تـاب گشت ســـــرخی حلـــق بریده را

آرام بر لبــــان عطشـــناک بوســـــــه زد
در بر گرفـت قامـــــــت در خون تپیــــده را

زینب ! عمود خیـــمه عالم شکسته شد
وقتی که کوفه بر تو فرو بســـت دیده را

زینب ! به گوشه گوشه صحرا صبور باش
گلهای نوشکفتـــــه از شاخه چیـــده را

پیراهنــــی که بوی حسین تو می دهد
زینب ! صبـــــور باش دو دست بریـده را

آنک بگو به پســـــتی و نامردمـــی بگو
آن سینه سرخهای به مقصد رسیده را

زینب بگو به پستــــی و نامردمـی بگو
این گرگــــهای وحشی یوسف دریده را

زینب بگو که از پس این شام می رسد
یک دست مهـــربان که بر آرد سپیده را
امار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب